X
تبلیغات
نیماژ - نماد – نشانه

 

نمادها بیانهای چند معنایی هستند که ما را به معنای پیچیده و قلمرو هرمنوتیک هدایت می کنند.پل ریکور می گوید:"من هر گونه ساختار دلالتی را که در آن یک معنای مستقیم،اولیه و تحت الفظی به واسطه گسترش ،به معنای دیگراشاره کند که غیر مستقیم ،ثانوی و مجازی است و فقط از راه معنای نخست شناخته می  شود "نماد " می خوانم.

گذر از مرحله آینه ای لاکانی ،آغاز تجربه نمادین است.تجربه این همانی ها در جهن برخاسته از نمادها ،همسنگ یا توسعه توان تاویلی براساس داشته های پیشین و قیاس های فردی منجر به نتایج است.از دیدگاه نشانه شناسیک ،زبان جایگزینی چیزها استعاره است.استعاره نوعی مجاز و نهاد کاربرد ویژه استعاره است.از نظر رابرتداسکولز"...نمادسازی غنی ترین و پیچیده ترین همه فرایندهای استعاری است.نماد رمزگونه گی و تعدد معانی از استعاره پیشگی می جوید ،لکن هیچ یک نقش کلید گونه را نمی پذیرد.سخن نمادین ایهام آلود است لیک به رغم برخی که استعاره را نوعی پنهانی معنا دانسته اند ،هر دوی این دو صورت بیانی در فاصله ای از معنای ثبوتی و واحد – نما در فاصله ای مضاعف می ایستند.هر چند زبان همواره به نقطه ای غیر از حقیقت اشاره دارد و هیچ گاه زبان معادل معنا یا حتی مجموعه ای نشانه نیست.بل بیانی است که ما را با احتمالات در عرصه معنا مواجه می سازد.

تفاوت استعاره با نماد آن است که در استعاره مستعار یا بردار ...جانشین مستعار منه یا هدف می شود...".

نماد چه در نگارش و چه در خوانش متن،فاصله از دلالت و گشاینده گسترده خیال است.

کانت خیال را با افزایش قرین می داند .نهاد وجودی عینی در متن است که در زنجیره های ارتباطی عوامل زبان همنشینی ،بر معنای افزونه ای دامن می گسترد.تکرار می تواند جنبه ای نمادین به متن ببخشد.

تکرار قادر است وضعیتی استعاری را به گستردگی نمادین بدل سازد.تکرار ضمانت معنا نیست،زیرا هر سوژه از منظر اجتماعی ویژه اش به آن قرین می شود.در نماد نوعی سرکشی از صراحت نهفته استدو معانی نمادین وابستگان دریافت و تعابیر ممکن مخاطبان خویش اند.

متن می تواند منشا حضور نمادهایی با عملکردهای گوناگون و بروز شکلی از پلی فولی و وسعت دامنه های تاویلی شود.تاویل ،انتقال از هم پوشانی چندگانه گی هایت ظ معنایی به محوری واحد است.محوری که لزوما بر تاویا پیشین یا پسین از جانب تاویل گر یا سایر تاویل گران منطبق نیست.هرگونه تلاش تاویلی مبتنی بر آشنا سازی تفسیری – فلسفی است که درباره نظام نمادین متن برای انتصاب معنا ی نهفته متجلی اعمال می شود.معانی ثانویه در حیطه اختیار ،مخاطب و بی اعتنا به تلاش ثبت معانی اندیشه گی از جانب مولفند.

خوانش تحقیق هرمنوتیکی متن و واحد صور گوناگون و منشا گستردگی و تعداد معانی است .چارچوب ارجاعی گزینش شده مخاطب ،برداشت او را سامان می دهد.

اکو بر آن است که"...معانی نمادین دو گزاره که واقعیتی را بیان می کنند ،می توانند با یکدیگر تفاوت داشته باشند،به همین شکل تاویل های گزاره ای واحد نیز از دیدگاه نمادین با هم متفاوتند."

مخاطب درمواجهه با وز نمادین زبان در فرایندهای کلامی و زنجیره تصاویر حسی دیداری و شنیداری ،موجودی وابسته زمان و از آن رو پیش فرضهای جمعی و باورهای فردی و در انقیاد نیروهای بیرونی متعدد و تجارب پیشینی خویش است.

نمادها با توسعه بیانی دیدگاه ها ارتباط می یابند.وابستگی نماد به زمینه ،التزام طرز تلقی واحد مولف و مخاطب از آن نیست،نمادها با اتخاذ ویژگی انفرادی دستخوش تنوع معانی هستند که به شیوه ای در زمانی بر آن ها عارض می شود.فاصله نماد و دلالت ، پرده ای ابهامی بر حقایق مفروض است.جانشین سازی های نزد مولف به تناسب و تشخیص فردی درمنظره عمومی به ارزیابی آزادانه تن می دهند.

فرا روی مداول از توجیه دال،گشایش عرصه  دلالت های ضمنی برخاسته از نماد است.روابط همنشینی متن نمادین عامل گسترش معانی گفتمانی می شود.عملکرد قراردادی نشانه های هنری و ازآن جمله نشانه نمادین،مستوجب پنهانی معنا درقلمروهای فردی است.در بین کلی گسست واقعی با موضوع ،نشانه های زبانی را بر بنیادی نمادین می نشاند.نماد از نشانه حتی در جایگاه علامت و ایفای نقش بیانگر در می گذرد.نشانه های نوشتاری مبدع نظامی نوین و بافتی تحلیل پذیرند که شبکه ای از نشانه های پیوندی گسسته از مصداق را در گستره دلالت های ضمنی عرضه می کنند.

این رمز گونه گی را جذبه ساخت تاویلی راه نیست.که توجیه قیاسی و دریافت حسی نشانه ها را پشت سر می نهد.نماد،پادادوکس حضور غیاب و رو نهادن دلالت های آشکار به راز و رمزهای تنیده در روابط همنشینی – جانشینی است.

تلاش تشخیص در میان ساختارهای ممکن معناساز معطوف به دور از دست بودن روابط جانشینی بین نشانه ای در محدوده های معنا شناسی میل است.هرمنوتیک فلسفی به گزینشی میان تاویل ها برآمده از تحلیل فراگیر نظامهای نمادین دست می زند.تجلی چیزها در زبان روایی ،پذیرش سویه نمادین و پذیره مکالمه با ذهن مخاطب و درک نسبی و مقطعی حاصله است.ناتوانی چیزها در گواهی بر خویش ،سخن نمادین را نه در معرض تعیین های بخردانه معما و استخراج اندیشه پنهان که در کشاکش تنوع انگیزش بر مبنای جا به جایی را زنده نگه می دارند.زبان نماد،غیر ایمن و مبهم است.

مخاطب در پی تاویلی در غرقاب چند گانه گی روابط نماد با سایر کدهای زبانی می افتد که خود مبتنی بر معانی چندگانه اند.در سمبولیم مدرن ،نمادها به ویژه از نوع خصوصی اند.دلالت های ضمنی منتصب به این کد گذاری ها با  ریشه های فرهنگی عجین است و نمادهای شخصی،واژگان و موسیقی شان را تسخیر می کند تا در طرح سمبلیک مفاهیم انتزاعی ،شیوه ای شعر گونه اتخاذ کنند."...کنت بورک"...نماد را یک الگوی تجربی می نامد و این تعریف معادل تعریف ...از واژه "نمود" است...او به سرنخ هایی که ما را به خوشه تصویری و در پی آن به نمادها رهنمون می گردد اشاره می کند."

نقد – نمودگرایی به الگوهای تصویر- استعاره – نماد و حتی صور مثالی توجه دارد.در آثار سمبولیک موجودات ،اشیا و یا تصاویر به دنیای تجربه –ذات متعلقند،این عناصر در شبکه جادویی سایرعناصرکلامی حضوری خلاقند.تصاویر امکان حضور توصیفی مفاهیم نمادینند.سوژه در اسارت فرایندهای تحلیلی منعبث از جایگاه نمادین خویش با زنجیره دلالتی ،عامل گره گشا – کوری آور در رابطه دیا لکتیک وارد می شود.بازی دال ها در اثر نمادین ،منبع موکد خواست درک مطلق است.

آیسا حکمت

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 10:53  توسط انجمن نیماژ  |