شعری از ادموند ژابس
ترانه برای تو
بس نخواهم کرد
که آواز بخوانم ناقوس های دیدارهای گنگ را
دسته های تخت های عطر آگین را
سقوط های عظیم پرندگان همگون را
جاودانه آینه های لرزان را
بس نخواهم کرد
که آواز بخوانم دندان گزیدگی ِ سرخ ِ لبان را
کتف نافرمان،زیر بغل های غافلگیر،
پستان های همیشه وقت شناس قرارهای شبانه ی دیدار را
بس نخواهم کرد
که آواز بخوانم چهره ی تو را غبار گرفته ی خاکستر
آخرین کشتی شکستگی را به وقت ِ بامداد ِ دمیده ی چراغ ها
پشت گردنت را در رفته از هم آغوشی
قدم هایت را که آشکارشان نمی کند چیزی
بس نخواهم کرد
که آواز بخوانم کمرگاه ژرف ات را
قوزک هایت را غریق ابرها
این همه اندیشه های پرسه زن
این همه دود ربّانی
بس نخواهم کرد
که آواز بخوانم گیسوان روان ات را
در پای تک درخت ها
زخمی ِ برگ ها و چشم زخم ها
بس نخواهم کرد
که آواز بخوانم کوچه را، باغ را، دیوار را
چون که تو را می شناسم
چون تو را دوست می دارم و تو را می شناسم
بس نخواهم کرد
که یاد بگیرم بخندم
که نقاشی کنم و شادان
در عمق کاخ ها
چون که از تو واهمه دارم
چون تو را دوست می دارم و از تو واهمه دارم
بس نخواهم کرد
که قفل بسازم
قفل آویز و کمربند
بر درازنای آسمان
چون که من تو را نگه خواهم داشت
چون تو را دوست می دارم و تو را نگه خواهم داشت
بس نخواهم کرد
که قطع کنم دستانت را
بازوان و مچ هایت را
تا وداع هرگز
سر از آب برنیارد
ادموند ژابـِس
ترجمه ی محمود مسعودی

رودخانه ای زیر زبانم جاری است