مرگ موسيو هدايت

 

 

اواخر سال ١٣۵٠که عضو پُرکار تحريريه ي مجله ي سپيد و سياه بودم ، يك روز از طرف مديرمجله در جريان خبر عكس هاي مربوط به خودکشي صادق هدايت قرار گرفتم.

ظاهراً آقاي مهندس رحمت مقدم ، در يك تماس تلفني با مجله ، موضوع عكس ها و حضورخود را در جريان خودکشي صادق هدايت مطرح کرده بود و مدير مجله از آنجا که مي دانست درزمينه ي مربوط به زندگي و مرگ هدايت علاقمندي خاص و کنجكاوي هايي دارم ، از من خواست که به ملاقات ايشان بروم و شرح واقعه را اگر جالب بود ،( چون باور اينكه چنين اسناد منتشرنشده اي موجود باشد) ، مشكل بود براي مجله بنويسم.

تا آن تاريخ ، درباره صادق هدايت ، مقالات و گزارش هاي متعددي در مطبوعات و به خصوص مجله ي سپيد و سياه چاپ شده بود ، اما آنچه آقاي مهندس مقدم در همان ديدار اول در اختيارم گذاشت(ضمن اينكه متأثر کننده بود) از هر نظر تازه ، جالب و عجيب به نظرم آمد. پس از اولين ديدار بود که به مدير مجله گفتم با استفاده از مواد خام و عكس هايي آه آقاي مقدم به ما داده ،مي توان کامل ترين و مستندترين گزارش مربوط به خودکشي هدايت را نوشت که با چاپ آن نكات مبهم مرگ هدايت نيز روشن مي شود. چرا که اگر بدانيم هدايت چگونه خود را کشت ،ممكن است بفهميم چرا کشت؟

ادامه نوشته

اشعاري از پابلو نرودا

 

                

برهنه

 

 

وقتی برهنه

سراپا برهنه از دريا برون می آيی

حتی خورشيد

از ميان امواج و بلورهای آبی رنگ نمك

خود را بر تو می پاشد .

آنگاه كه برهنه

سراپا برهنه از دريا برون می آيی

زنبوری را تماشا می كنم

در تمنای عسلی

عسلی از جهان خويش

زنبوری كه سر می خورد

و با اندام تشنه اش بر برگی فرو می افتد .

شكار تو

شكار عسلی است

عسلی از جهان من،

از دنيای من .

هنگامی كه برهنه

سراپا برهنه از دريا برون می آيی

تنديس تو

انعكاس شمشيری است

كه با قلب من مشق قتال می كند .

 

 

نشانی

 

كه بود آنكه نشانی ام را به تو داد

كه بود او؟

از كدامين راه؟

بگو !

چگونه؟

از كجا برای تسخير روح من آمده ای؟

منی كه تلخ ترين بودم

منی كه الهه خشم

با تاجی از تيغ و خار

منی كه خداوند تنهايی .

كه بود آنكه نشانی ام را به تو داد؟

چه كسی راهنمای تو بود؟

كدامين صخره، كدامين دود، كدامين آتشدان؟

زمين لرزيد گيلاس های پايه دار

از شراب خورشيد نوشيدند

و من پر شدم از تو

و من پر شدم از عشقی باكره

كه تو باشی

كه بود آنكه نشانی ام را به تو داد؟

بيش از آنكه برنجانم

رنجيده شدم

بيش از آنكه دوستم بدارند

دوستشان داشتم

بيش از آنكه عشقم دهند

عشقشان .

و اين حاصلی است از سالی دور تا امروز

قلبی به زخم اندر نشسته را

كنون مرا می خوانيد .

 

 

 

عطر تو

 

 

به گذشته می انديشم

جايی كه تو

ميان شاخه ای نشسته ای

و آرام

به ميوه ای بدل می شوی .

جايی كه ريشه ات، شيره زمين را می نوشد

و سرود بوسه ات

هجاهای يك ترانه را بخش می كند .

عطر تو

به تنديسی از يك بوسه بدل می شود

و آفتاب و زمين

سوگندهاشان را به جا می آورند

در برابرت .

ميان شاخه ها، گيسوی تو را خواهم شناخت

و چهره ات را

كه در دل برگی تصوير می شود .

و تو

تا نزديكی عطش من

گلبرگ هايی خواهی آورد

و دهانم

با طعم تو آگين می شود

با بوسه و خونت

كه توامان، ميوه ای است مرا

از باغچه ای كه عاشقانش

در آرزويند .

 

پابلو نرودا

شاهکار بینش پژوه

 

 

 

 

 

احمد رضا احمدی

 

 

 

زندگی و شعر 

 

 

احمدرضا احمدی در ساعت ۱۲ ظهر روز دوشنبه ۳۰ اردیبشهت ماه ۱۳۱۹ در کرمان متولد شد.پدرش کارمند وزارت دارایی بود و 5 فرزند داشت که احمدرضا کوچکترین آنها بود.جد پدری وی ثقه‌الاسلام کرمانی، و جد مادری‌اش آقا شیخ محمود کرمانی است. سال اول دبستان را در مدرسه کاویانی کرمان گذراند و در سال ۱۳۲۶ با خانواده‌ به تهران کوچ کرد. در دبستان ادب و صفوی تهران دوران ابتدایی را به پایان برد و دورهٔ دبیرستان را در دارالفنون تهران به پایان رساند.در سال ۱۳۴۵ دوره خدمت سربازی را به عنوان سپاهی دانش در روستای ماهونک کرمان آموزگاری کرد

ادامه نوشته