سفر (سهراب سپری )
بر درخت خاكستري پنجره ام برگي روييد
و نسيم سبزي تار و پود خفته مرا لرزاند.
و هنوز من...
نخستین نشست شعر خوانی و نقد نیماژ در سال جاری در روز پنج شنبه اول اردیبهشت هزار و سیصد و نود برگزار می گردد.
نیماژ پذیرای قدم های پر مهر شما شاعران و صاحب نظران عرصه ی ادبیات امروز ایران است.
کانون ادبیات ایران
سالن اجتماعات
پنج شنبه ساعت پنج عصر
واژه ی هرمنوتیک از ریشه ی یونانی Hermeneuien به معنای تفسیر کردن اخذ شده است.گر چه انسان ها در طول تاریخ اندیشه همواره برای فهم و تفسیر متون و عبارات و گفته ها می کوشیده اند و در پی به دست آوردن قواعدی برای تفسیر متون بوده اند ؛اما هرمنوتیک به معنای جدید آن و به عنوان شاخه ای از دانش سابقه ی طولانی ندارد.
راه را نهایت کجاست،ترس را پایان کجا؟
خلاء را آواز می دهم،پر را خالی می کنم .حتی خاره سنگ سست است،حتی شن در آب ریشه می بندد.
راه چرا،رسیدن چرا؟
گمراهم،گمراهم و مرا بازگشتی نخواهد بود.سقوط وضع و شرط من است،بهشت نقیض من است.
من عروسی ام و جذبه ی مرگ را اعلام می کنم. من ابرم و در من از خشکی نشانی نیست،من کویرم و از ابر بی نصیب.
در پس معما پنهان می شوم،پشت جبه ی فصل ها پنهان می شوم و از لای درزهایش بیرون را می پایم.به گام هایم شکلی در خور می بخشم و به دریا می گویم دنبالم کن.
درختان برگ هایی از دفتر من اند و سنگ ها شعرهایی همانند من .
پوست افق را خواهم خراشید چندان که خون چکه کند و روان شود.
میان زخم ها به پرواز در خواهم امد.
فضا را میان خود قسمت می کنیم،من و مرگ
پرچم گرسنگی را بر می افرازیم،نان و من
و فردا به جامه ب افسانه در می اویزم و از دیوار سایه بالا می روم.
در آن روز کاروانی از مزامیر سنگ به من در خواهد آویخت.
آه ای جنون ای ســَرور من ای مسیح من.
آفتابی می جویم که در چشم ها خانه دارد.
چشم هایی می جویم که نور را به تمامی ببیند.تنه ی درختی می جویم که تن شود.چیزی می جویم که به کلمه اندام جنسی دهد،و چیزی که آسمان را سوراخ کند.
چیزی می جویم که لبان کودکان را به سنگ دهد.و رنگین کمان را به تاریخ،و حنجره ی درختان را به ترانه ها .
چیزی می جویم که مرزهای مواج را بگستراند،مرزهای نادیدنی میان دریا و صخره ها،میان ابر و شن،میان شب و روز.
چیزی می جویم که آهنگ صدای ما را یگانه کند:من و خدا،شیطان و من ،جهان و من؛چیزی که میان ما نهال فتنه بنشاند.
آه،ای جست و جو ای ظرف بودنم.
آدونیس
از مجموعه ی ترانه های مِـهیار دمشقی
ترجمه ی کاظم برگ نیسی