شعر مرتضی پاشاپور برای نقد جلسه ی بیستم مرداد
من مسیح کوچکی را می شناسم
که نامش عیسی نیست
پدرش را دیده ام
مادرش مثل تمام مادران جهان زیباست
مسیح من معجزه های پیش پا افتاده انجام نمی دهد
مرده ها را زنده نمی کند
و هیچ گاه ندیدم در قنداق حرف بزند
اما چشمانش
دو کهکشان هستند
وقتی می خندد
عطر شب بوهای کودکی ام را حس می کنم
آواز پرندگان جهان را می شنوم
و در بکرترین رودخانه ها شنا می کنم
برای همین گونه شگفتی هاست
که زمین را دوست دارم
مسیح من زنده ها را زنده می کند
مرتضی پاشاپور
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 9:2 توسط انجمن نیماژ
|
رودخانه ای زیر زبانم جاری است