شعری از احمد شاملو برای نقد در نیماژ بیست و چهار شهریور
جخ امروز از مادر نزاده ام
جخ امروز
از مادر نزاده ام
نه
عمر جهان بر من گذشته است.
نزدیک ترین خاطره ام خاطره ي قرن هاست.
بارها به خون مان کشیدند
به یاد آر،
و تنها دست آورد کشتار
نا نپاره ي بی قاتق سفره ي بی برکت ما بود.
اعراب فریب ام دادند
برج موریانه را به دستان پر پینه ی خویش بر ایشان در گشودم،
مرا و همه گان را بر نطع سیاه نشاندند و
گردن زدند.
نماز گزاردم و قتل عام شدم
که رافضی ام دانستند.
نماز گزاردم و قتل عام شدم
که قرمطی ام دانستند.
آ نگاه قرار نهادند که ما و برادران مان یک دیگررابکشیم و
این
کوتاه ترین طریق وصول به بهشت بود!
به یاد آر
که تنها دست آورد کشتار
جلپاره ي بی قدر عورت ما بود.
خوش بینی برادرت تُرکان را آواز داد
تو را و مرا گردن زدند.
سفاهت من چنگیزیان را آواز داد
تو را و همه گان را گردن زدند.
یوغ ورزاو بر گردن مان نهادند.
گاوآهن بر ما بستند
بر گُرده مان نشستند
و گورستانی چندان بی مرز شیار کردند
که بازمانده گان را
هنوز از چشم
خونابه روان است.
کوچ غریب را به یاد آر
از غُربتی به غُربت دیگر،
تا جست وجوي ایمان
تنها فضیلت ما باشد.
به یاد آر:
تاریخ ما بی قراري بود
نه باوري
نه وطنی.
□
نه،
جخ امروز
از مادر
نزاده ام.
1363
رودخانه ای زیر زبانم جاری است