ما ایرانی ها کم از هولدرلین می دانیم و این حق ما نیست ، حداقل در قیاس با گوته که حافظ ما را به ژرمن ها شناساند ، این یک وظیفه ی ما نیست که غرور ملی خویش را سنجه کنیم و با تعبیه ی یک داربست فلسفی سراغ او را بگیریم این یک رخداد هستی شناسانه است تو گویی ما می خواهیم از این deontology کاذب رها و به سمت یک ontology حساس برای ورود به شعر هولدرلین ، حرکت نماییم ، این که گوته چه میزان در به صحنه آوری آلمانی کدها و یاخته های فکری حافظ توفیق داشت مقوله ای دیگری است که از حوصله ی این یادداشت بیرون است البته در یک سطح حداقلی نیاز داریم که بفهمیم حافظ و هولدرلین چه تقارب ها و همگرایی هایی فکری – شعری دارند که بعد از چیدن داربست دچار دردسر نشویم ، آنچه که گوته از حافظ ما به سمت غرب برد در واقع طیف بدیهی و ناکارآمد نوعی وظیفه شناسی در پرتو اخلاق بود که با تطبیق های دقیق از سنت و عقیده های مذهبی ما نتوانست به یک همجوشی با ایده آلیسم آلمانی دست پیدا کند ، متقابلا ً چنین رویکردی از هولدرلین به سمت ما نمی تواند موفقیت هایی از این شاعر مطرح آلمانی را به سمت ما گسیل دهد .

یوهان کریستین فردریک هولدرلین (1843-1770)شاعر رمانتیک آلمانی که از علاقه مندان به انقلاب کبیر فرانسه بود وی که معاصر هگل و شیلر وشلینگ و فیخته و گوته بود در دانشگاه با آنها آشنا شد ، هولدرلین بعد از شنیدن خبر مرگ معشوقه اش " سوزته " چهل سال آخر عمرش را در تیمارستانی خصوصی سپری نمود ،در مطالعه ی اشعار هولدرلین هر گاه با استعاره از دیوتیمای رساله ی مهمانی افلاطون نام برده می شود منظور همین معشوقه اش سوزته است . اهمیت هولدرلین دقیقا یک قرن بعد از مرگ وی فهمیده شد و شاعران و فلاسفه ی قرن بیستم به ماهیت زیبایی شناسی و قدرت استعاریک و پیچیدگی فکری اشعار وی پی بردند.

از آثار هولدرلین می توان اشاره نمود به ترجمه ی آثار یونانی پندار وسوفوکلس ، رمان هایپریون ، نمایشنامه ی تراژیک مرگ امپدوکلس ،پیشه ی شاعری ، سرودی برای مردم ، یونان ، آشیل  ، نان و شراب ، سرودهای میهنی و اشعار رمانتیکی پیرامون رودخانه های راین ، ماین ، رن ،نکار ، دونائو و... نام برد ( سروده ی رن توسط زنده یاد بیژن الهی به فارسی ترجمه شده  و از طریق جست وجو در فضای مجازی قابل حصول است ). هایدگر در "پاسخ به تکنولوژی" نیم نگاهی به سروده ی راین هولدرلین دارد : " نیروگاه آبی بر سر جریان رودخانه ی راین قرار داده شده است و راین را وا می دارد تا فشار آب را تامین کند ،تا آن نیز به نوبه ی خود توربین های نیروگاه را بچرخاند ... اکنون ماهیت رودخانه از ماهیت نیروگاه سرچشمه می گیرد ، اکنون رودخانه تامین کننده ی فشار آب است  . برای آنکه از سلطه ی هیولاوش (ungeheure) تصوری هر اندازه اندک پیدا کنیم ، کافی است یک لحظه توجه خود را به تقابل میان دو عنوان زیر معطوف سازیم : " راین " ( Der Rhine) به عنوان آنچه در نیروگاه یا اثر فنی ( Kraftwerk) تعبیه شده است و " راین " به عنوان آنچه در در اثر هنری (Kunstwerk) هولدرلین در نیایشی با همین نام عنوان می شود ".

سوال اول این است که چرا به این اندازه هولدرلین در فلسفه ی غرب اهمیت دارد ؟ آیا می توان شعر هولدرلین را یک آستانه ی فلسفی قلمداد کرد که در این آستانه شعر و فلسفه به تعادل رسیده اند یا نه با تجاوز فلسفه از شعر عملا ً محرک های زیبایی شناسی شعر تحت تاثیر آن قرار می گیرند ؟!

 

هنگامی که یک پسربچه بودم...

هنگامی که یک پسر بچه بودم

خدایی اغلب نجاتم می داد

از ضربات و فریادهای مردمان

این درست زمانی بود

که خوب و سلامت

با گل های جنگل بازی می کردم

و باد های بهشت هم به بازی من می آمدند.

و همانند تو خوشحال بودند

قلب های رستنی ها

هنگامی که بازوان حساس شان را

به سمتت می گشودند.

و اینچنین قلبم را شاد کردی

بسان پدر هلیوس و اندیمیون

من عزیز تو بودم !

ای ماه مخفی .

ای همیشه مومن

ای دوستدار خدایان!

اگر می دانستی

چقدر روح من ترا دوست دارد .

درست در آن روزهایی که من نیستم

ترا با نامت می خوانند و تو

هرگز مرا با نامم نمی خوانی

مگر نه آنان همدیگر را با نام هایشان می شناختند .

حالا ترا بهتر می شناسم

چرا که قبلا هیچ کس را نمی شناختم

من نسیم را شناختم ، سکوتش را

اما زبان مردمان را نتوانستم.

نجوای هارمونیک جنگل

مرا به فکر می برد.

عشق را میان گل ها

به من یاد می دهد

سهی قدی می شوم میان بازوان خدایان .

برای ورود به شعر هولدرلین ما از یک پیش نیاز فوری و مقدماتی  لازم است که بهره بگیریم و آن هم یونانیت غرب است ، شکل آغازینه ی تمدن غرب که استواری های و استقامت های بی شماری را بر ساختار و تاریخ فلسفه ی غرب هموار کرده است ، اصولا ً رمز تشخیص شعر هولدرلین از دیگر همتایان رمانتیک اش ، تعبیه ی نوستالوژیکی است که وی از ابتدای فلسفه ی غرب دارد ، هولدرلین گمان می کند که آشوب و غوغای مدرنیته که با رمز خدای مرده همراه است این زمینه و زمانه را تقویم می سازد که انسان غربی از یونانیت خویش فاصله گرفته است به همین خاطر شعر وی در غنای رمانتیکی که دارد از بردارهای یونانی که هر کدام حامل تفکری از اصالت تفلسف وتدبر به معنای عمیق کلمه هستند ، شکل یافته است ، در شعر فوق هلیوس و اندیمیون که کدهایی یونانی هستند در کنار احساس شاعر از زندگی خویش حضور دارند و به عنوان یک تسلا می توانند حضور و جریان متورم زندگی مدرن انسان ها را برای شاعر ترقیق دهند ، عده ای شعر هولدرلین را به عنوان یک پادزهر برای خصلت های منفی و ناستوده ی مدرنیسم غرب به کار می گیرند کار به جایی کشیده می شود که شعر هولدرلین با سختی و پیچیدگی بحث برانگیزی که دارد نوید نوعی سوسیالیسم ملی را ابتدا برای آلمانی و سپس برای کل جریان غرب در نظر گرفته می شود ، آنان که با چشمان خود ارودگاه های آدم سوزی رژیم هیتلر را دیده اند ، کسی چون تئودور آدورنو که مدعی بود بعد از اردوگاه آشوویتس دیگر نمی توان شعر گفت ولی با این حساب باز هم پرانکشاف ترین شعر برای تقبیح و سرزنش این خطای غیر قابل جبران ، شعر هولدرلین بود ، در واقع شعر هولدرلین نوعی حساب فلسفی را باز نمود برای کسانی که می خواستند زمینه ی نقد زیبایی شناسی که مدرنیته با خود به همراه دارد و به تعبیر ساده تر صنعتی که در هنر و فرهنگ ایجاد می شود و هنر به یک روندی مصنوعی و شبیه سازی شده تبدیل خواهد گشت . شعر هولدرلین یک شعر آغازینه و اصیل است که می خواهد جبهه ی مدرنیسم را به نقد بکشاند اما زبان وی دشوار است  به آسانی نمی توان با آن ارتباط برقرار نمود ، در شعر فوق هم دیده می شود که ساده ترین ویژگی های یک کودک و خصائل اوان کودکی او در کنار نماد های دشوار وثقیل یونانی قرار می گیرند ، ارتباط برقرار کردن در ابتدا بین این مفاهیم دشوار است چون جهت و مسیر اصلی را نمی توانیم تشخیص دهیم ، نمی دانیم با چه ابزاری وارد کار شویم اما کمی که بیشتر هولدرلین می خوانیم و مقدماتی از فلسفه ی غرب را که در یونان جای گرفته است برای خود تکرار می کنیم می توانیم تا حدودی به سپهر هولدرلین دست یازیم ، شعر هولدرلین موازنه ی شعر وفلسفه است یعنی در آن هم اسباب و ادوات زیبایی شناسی رعایت شده و هم خصلت های فلسفی به تعادل به کار گماشته شده است ، این انگ را به هولدرلین نمی توان وارد نمود که وی یک شاعر فلسفی محض است و از مختص های شاعرانه بی بهره بوده است ، هولدرلین شاعری است که در آستانه ی شعر و فلسفه ایستاده است .

سوال دوم این است که چگونه هولدرلین بخوانیم و این چه وظیفه ای برای ما به ارمغان خواهد آورد ؟ ما ملتی هستیم که ادبیات ما با دشوار نویسی ارتباط و اصطکاک داشته است ، شعر دشوار حتی در بین شاعران مطرح ما ساری و جاری بوده است ، پس نمی شود که از هولدرلین هراس داشت ، وقتی که ما با شطح روبه رو هستیم که در کمال خویش نوعی پیچیدگی و دشواری دارد ، شعر هولدرلین نیز چنین نزدیکی و مجاورتی با شطح می تواند داشته باشد ، این مجاورت به معنای اینهمانی هولدرلین با شاعری چون حلاج یا عارفی چون بایزید نیست بل به این معنا است که سطح دشواری و اغماضی که در این دو ژانر دیده می شود یعنی یکی خاورمیانه ای و دیگری یونانی کلمه ، دارای شباهت هایی خاص در زبان و معمابودگی برخی مفاهیم آن است که ذهن را با پشتکار بیشتری برای کندو کاو پیرامون آن بر می انگیزاند .